
- اصل پيوستگي خون و خاك
در آغاز لازم است مفهوم پيوستگي خون و خاك را در سادهترين چهره آن بيان داريم اين نكته را همه توجه دارند كه موجوديت هر ملت دو نوع عامل قابل تشخيص است يكي عامل انساني كه عبارت از افرادي ميباشد كه به سبب پيوستگيهاي خانوادگي قبيلهاي و نژادي با هم مربوط ميباشند و به اين عامل انساني به كلمه «خون» اشاره كردهاند و به عبارت ديگر منظور مجموعه افرادي است كه پيوستگيهاي نسبي و سببي آن گروهها با گروههاي ديگر فزوني دارد و از اين رو يك سيستم يا مجموعه محسوب ميشوند و چون و چه پيوستگي آنها عامل زيستي يا وراثتي است لذا كلمه خون را سمبول و نشانهاي از اين عامل قرار دادهاند.
عامل ديگر عامل جغرافيايي است، يعني سرزميني كه مجموعه گفته شده در آن زندگاني ميكند و به اين عامل با كلمه خاك اشاره شده است. بين عامل انساني و جغرافيايي و يا به عبارت ديگر خون و خاك پيوستگيهاي گوناگون موجود است. نخست آنكه مفهوم خاك و خون يك انتزاعي ذهني است از مفهوم كليتر ملت، يعني عامل انساني به تنهايي قابل تجسم نيست مگر آنكه مشخص كنيم اين عامل انساني در كجا قرار دارد و عامل جغرافيايي نيز به تنهايي قابل تجسم و تشخيص نيست زيرا آنچه به اين عامل جغرافيايي تشخيص و تعيين داده است همان عامل انساني است. گذشته از اين پيوستگي اساسي كه نشان ميدهد اين انتزاع امري ذهني و غير واقع است در بررسيهاي سطحيتر و سادهتر نيز پيوستگيهايي ميتوان تشخيص داد. مانند علاقهاي كه مردم به سرزمين خود دارند يا تاثيري كه محيط بر جانداران ميگذارد و نيز متقابلاً جانداران در محيط تاثير ميگذارند. درك اين پيوستگي ساده ميان خاك و خون. امري جداي از همان پيوستگي اساسي كه ياد كرديم نيست و حقيقت آن است كه وقتي ميان دو امر پيوستگي راستين و حقيقي وجود داشت هر كس به هرگونه ميتواند جنبهاي از اين پيوستگي را درك كند.
اكنون كه مفهوم پيوستگي خون و خاك را از جهت ساده آن بررسي كرديم لازم است به همين مفهوم اندكي ژرفتر توجه كنيم يا به عبارت ديگر مطالب گفته شده را در توجيه ديگر بياوريم و از آن نتيجهاي بگيريم.
در مقدمه اين بحث نكتهاي اشاره ميكنيم كه ديگران ضمن مطالب فلسفي- علمي و به ويژه روانشناسي به صد زبان بيان كردهاند و ما نيز آن را به گونهاي بيان ميداريم و با چند مثال مفهوم آن را روشن ميسازيم و آن نكته چنين است كه واقعيات قابل درك و انتقال نيستند مگر به كمك نشانهها يا بگونه ديگر رمزها و رازها.
مثال روشنگر ما در اينباره چيزهايي است كه ما آن را ميبينيم آنچه را ما ميبينيم يا ديدنيها به هر حال پيوندي با واقعيت دارند ولي ما آنها را درك نميكنيم مگر به وسيله خطها و رنگها و از اين رو ميگوييم خط و رنگ رمز يا رازي است براي درك ديدنيها- مثال ديگر كلمات و واژههاست كه بسياري از واقعيات به كمك آنها در يافته ميشود و كلمات چون رمزها و رازها وسيلهاي براي درك بعضي واقعيات ميباشند همچنين به معني مفاهيم كه البته به وسيله كلمات دريافته ميشوند خود به منزله رمز يا رازي گوياي واقعيات ديگر ميشوند چونان كه كلمه خاك و خون و پيوند آنها خود رمزي است كه خصوصياتي از موجوديت ملت را بر ما ميشناساند.
خــاك و خــون
شماره 202 3 شنبه 16 اسفند ماه 1345 تكشماره: 2 ريال
۷ آبان سالروز جهانی کوروش بزرگ خجسته باد .

آخرین گزارشها از خشم دهها هزار میهن پرست ایرانی و عاشقان کوروش بزرگ
هزاران عاشق کوروش برای بودن در کنار آرامگاه پدر از سراسر ایران زمین در روزها ۳ شنبه شب و ۴ شنبه شب از سراسر ایران زمین به سوی پاسارگاد حرکت کردند .
امروز صبح متوجه شدیم شوربختانه در اقدامی نابخردانه و کثیف از سوی دستگاه امنیتی استان فارس از ورود این مسافران عاشق به پاسارگاد جلوگیری شد .
ضمن این که این اقدام را محکوم میکنم به جمهوری اسلامی به سبب تبعات سنگین آن در تهران هشدار جدی میدهم .
شکی نیست که با برکناری و تنبیه استاندار فارس و مسئولان اطلاعات فارس از خشم ما کاسته خواهد شد .

باخبر شدیم پس از کوششهای فراوان و سیستماتیک حزبی یار کوشای حزب پان ایرانیست دقایقی قبل با سپردن وثیقه ۵۰ میلیون تومانی از سوی سران حزب پان ایرانیست از زندان شوشتر رهایی یافت .
تارنمای سرداران اشویی به میهن پرست پان ایرانیست ابوالفضل عابدینی به سبب استواری در برابر رژیم غیر قانونی جمهوری اسلامی تبریک میگوید .

لازم به توضیح است ایشان در سال 1378 در جریان کوی دانشگاه جزو افراد بازداشت شده بود و پس از آن به دفعات به دادگاه انقلاب احضار و چندین بار نیز بازداشت شد که آخرین بار آن درسال 1386 توسط شعبه یک دادگاه انقلاب کرج به اتهام عضویت در مجلس "مخالفین جمهوری اسلامی" و "عضویت در حزب پان ایرانیست" به یکسال و نیم زندان محکوم شد و به علت مشکلات جسمی پانزده روز در زندان به سر برد؛ از آن تاریخ تا کنون برای بازداشت ایشان اقدامی به عمل نیامده بود. این فعال سیاسی قدیمی با 71 سال سن به ناراحتی قلبی دچار است.
كاربدستان ابررسانههاي جمعي و محافل آكادميك علوم انساني – كه معمولاً تحت مالكيت و نفوذ شديد صهيونيسم جهاني هستند - همآره افسانهي رسواي «برابري نژادي» را در بوق كرده و به سختي كوشيدهاند تا هر فرد يا گروهي را كه در پي پاسداشت ميراث و هويت نژادي خويش است، با برچسبها و انگهاي نخنمايي چون «نئونازيست»، «فاشيست» و «نژادپرست» بياعتبار ساخته و به انزوايش بكشانند. در اين نوشتار من ميخواهم موضوع را از ديدگاهي ديگر بررسي كرده و نشان دهم كه :
۱- عشق ورزيدن به نژاد و همنژاد، دقيقاً همچون عشق ورزيدن به «خانواده» و اعضای آن، يك گرايش و ميل كاملاً طبيعي و برخاسته از سرشت انساني است و
۲- اينكه اين عشق فروزان «لزوماً» به نفرتورزي و كينهتوزي به نژادهاي ديگر منجر نميشود، مگر در شرايط خاص.
نژاد به مثابه يك خانوادهي گسترده
گام نخست براي ما نژادگرايان ايراني در راه گسترش اين جنبش در ايرانزمين، «تابوشكني» از مسئلهي نژاد است. بارها ديدهام هنگامي كه با جواني دربارهي اهميت مسئلهي نژاد گفتوگو كردهام چونان خرگوشي كه آواي پرواز شاهيني بر فراز سرش شنيده باشد، رَم كرده و هراسان از گفتوگو كنار كشيده است. تو گويي واژهي «نژاد» نحوست و خباثتي در نهاد خود دارد كه خودبهخود شوربختي و نكبت به دنبال ميآورد! امّا مگر تعريف نژاد چيست كه چنين بيم و هراسي در دل جاهلانِ گريزان از انديشه ميفكند؟
«نژاد»، همنژادان، چيزي نيست به جز «خانوادهي گستردهي» شما؛ به جز گروهي از خويشاوندان خونيتان. به ديگر سخن مجموعهاي از انسانهايي را كه از نظر زيستشناختي با هم پيوسته و مرتبط هستند، يك نژاد ميگوييم. بدينسان، دقيقاً همانگونه كه شما در جامعه نخست نسبت به هموندان خانوادهي خودتان احساس مهر و علاقه ميكنيد؛ شاديشان را شادي خود و غمشان را غم خود ميدانيد؛ به همانگونه نسبت به انسانهايي كه هموند گروه نژاديتان هستند نيز نوعي همبستگي و عطوفت دروني احساس ميكنيد؛ همانطور كه پدر و مادر به يكديگر و به فرزندانشان و فرزندان به پدر و مادرشان و به يكديگر؛ سرشار از عشق و مهري فروزان هستند شرارهي دلبستگي به همنژاد و همتبار نيز در دل هر انسانِ بخرد و بیآکی شعلهور است. در واقع ميخواهم بگويم به وارونِ هاي و هوي چپگرايان و ليبرالها و ديگرعملگان اهريمن، آن افرادي كه از عشق و علاقه نسبت به همنژادان و همتباران خويش تهي هستند دچار نوعي تباهي و انحراف هستند نه نژادگرايانی كه بر اساس وجدان سرشتین خويش ميانديشند و رفتار مي كنند. كسي كه دوستدار همخون خويش نيست چونان كسي است كه به برادران و خواهران و پدرومادر خويش بيمهر است و چنين فردي از ديدگاه هر روانشناسي «بيمار» است. و كسي كه خواستار «همزيستي» با نژادهاي ديگر در نياخاك پدرياش است، به آن خوكسيرتي ميماند كه حاضر است هر کس از كوچه و خيابان بر در خانهي پدري كوفت، در خانه راهش داده و او را عضوي از خانوادهي خويش بداند. من ميپرسم: آيا شما چنين فردي را سالم و بخرد ميپنداريد؟! آيا شما حاضريد هر بيگانهاي را در خانهتان اذن ورود داده و به او سهمي برابر از درآمد و اموال خانوادگي بدهيد و ميراث خود با او بخش كنيد؟! آيا شما حاضريد غذاي فرزند خردسال گرسنهتان را به بهانهي «نوعدوستي» به ميهمان ناخواندهتان بدهيد؟!
نفرت و نژادهراسي
همانگونه كه عشق طبيعي يك انسان به هموندان خانوادهاش «لزوماً» باعث نفرت او از خانوادهي همسايه نميشود، عشق طبيعي ما به همنژادان و همتبارانمان هم لزوماً كينه و نفرتي از نژادها و تبارهاي ديگر را در پي نميآورد. مگر شما به محض ديدن بيگانهاي در كوچه و خيابان و به صرف اينكه او از خانوادهي شما نيست در وجود خود نسبت به وي احساس كينه و نفرت ميكنيد؟! نه! در شرايط طبيعي، يك انسان سالم در همان حال كه سرآپاي وجودش را عشق و مهر و دلبستگي به خواهران و برادران و فرزندان و والدينش فراگرفته است نسبت به انسانهاي خانوادهي همسايه يا ديگر انسانهايي كه با او در ارتباط قرار ميگيرند با خشم و دشمني برخورد نميكند، حتي اگر در ذهنش آنها را انسانهايي نادان، دژخيم يا پلشت بداند. به همين سان و در مقياسي گستردهتر، هموندان خانوادهي گستردهتري كه نژاد نام دارد نيز ضمن عشق ورزيدن به همتباران خويش، از كينه و نفرتي «ذاتي» نسبت به نژادهاي ديگر تهي و برياند؛ حتي اگر اين ديگر نژادها را فرو و پست بدانند.

امّا واكنش شما چه خواهد بود اگر مردانِ خانهي همسايه و يا يكي دو خانه آنسوتر شما درب خانهتان را به زور شكسته، وارد حريم خانوادگيتان شده، برادرتان را به قتل رسانده و به خواهر و مادرتان تجاوز كنند؟! آيا بنا بر حس «نوعدوستي»تان از گناهشان درميگذريد و يا سرتاپايتان را خشم و نفرتي آتشين از ويرانگران و تباهسازان خانوادهتان دربرميگيرد و بيدرنگ در پي انتقام و ريختن خون آن ددمنشان برميآييد؟! آيا اگر چنين مسئلهاي در جامعهي امروزين بشر - در هر كشوري - روي دهد قانون از حق مسلّم داغديدگان براي مجازات متجاوزين دفاع نميكند؟! از اين بدتر؛ چه ميكنيد اگر اين متجاوزين بخواهند پس از آن همه نامردمي و دُژخويي، بخشي از خانهي پدريتان را نيز اشغال كرده و آن را به نام خويش سند بزنند؟! چه ميكنيد اگر به شما بگويند كه بنا بر مصلحت و نوعدوستي و لزوم يكپارچگي مِلكي كه درآن زندگي ميكنيد و پيش از اين همهاش از آن خانوادهي شما بوده، شما ميبايست دندان بر جگر گذاشته و به «همزيستي مسالمتآميز» با بيگانگان مهاجم و فرزندان حرامزادهشان تن دردهيد؟! آيا نخست دهان ياوهگوي كسي كه چنين خزعبلاتي بيرون ميريزد خُرد و خمير نميكنيد و سپس به كشتن و بيرون ريختن متجاوزان و خونآشامان بيگانه دست نمي يازيد؟!
پس «نفرت نژادي» - كه در حقيقت بعد منفي نژادگرايي است - نه لزوماً پيآمد منطقي «عشق نژادي»؛ كه نتيجهي «عارض» شدن تجاوز و دشمنيورزي نژادها و تبارهاي ديگر است به حريم و ناموس خانوادهي گستردهاي كه نژاد نام دارد. و بديهي است اگر در اثر اين تجاوزها و دشمنيورزيها نبود، هيچ نفرتِ نژادي در وجود هيچ نژادگرايِ راستيني وجود نميداشت.
نتيجه:
عشق به نژاد و تبار يا در يك واژه «نژادگرايي»؛ دقيقاً همچون عشق به خانواده بوده و برخاسته از ژرفاي سرشت انساني است. هر آن كس كه در او شعلهي مهر و عطوفت نسبت به همنژاد و همتبارش زبانه ميكشد، انساني است سالم و بِخرد و هر آن فردي كه از عشق و علاقه نسبت به هموندان خانوادهي گستردهاش تهي است، «بيماري» است كه بايستي درمان شود؛ البته اگر اين بيماري مرض لاعلاجي نباشد كه تنها درمانش «مرگ» توانَد بود.

اردشیر آزاده
ما هیچ تعارفی با کسی نداریم . کشور ما با بیش از ۷۰۰۰ سال قدمت و ملیت و دهها دشمن تاریخی همچون اعراب گجستک ، جهودها و اسراییل ، برخی کشورهای غربی که دشمنی دیرینه ای با ایرانیان دارند ، روسیه و وهابیون پاکستانی این حق رو دارد که به عنوان نخستین کشور جدیدترین تسلیحات رو داشته باشد .
دور تا دورمان را یک مشت دشمن وحشی فرا گرفته که برخی از آنان سالهاست به این سلاح مجهزند پس ما بدون تعاروف میگوییم .
داشتن بمب اتمی حق مسلم ماست و دلیلی برای بقای خویش .
![[تصویر: shahab3-Azadi.jpg?uniq=-xpgn7a]](http://www.sharemation.com/ar5/Newcoy/shahab3-Azadi.jpg?uniq=-xpgn7a)
اکنون،مدتی است که عوامل ایران ستیز خارجی مانند برخی از کشورهای اروپایی و جهودهای فلسطین اشغالی مدام بر طبل هیاهوی موضوع اتمی شدن ایران میکوبند و این در حالیست که خود تا به دندان به انواع این سلاح ها مجهزند .آنها میگویند شواهدی موجود است که بر اساس آنها برنامه هسته ای ایران، بعد غیرنظامی ندارد.
هر روز که میگذرد از وجود سایت هایی نام میبرند که که نشان این است که ایران در آنها به فعالیتهایی میپردازد که هدف از آنها دست یابی به سلاح اتمی میباشد.
پرسش اینجاست اصولن چرا باید اجازه داد تا این گجستکان در مورد امور داخلی ما و دکترین دفاعی ما دخالت کنند ؟
حکومت جمهوری اسلامی هر چه باشد موضوع مربوطه به مردم ایران و حکومت ایران است و هیچ ربطی به خارجیها ندارد که این زن فاحشه خبرنگار شبکه NBC به خود اجازه میدهد تا در مصاحبه با محمود احمدی نژاد این قضیه را مستمسک قراردهد تا در مورد امور داخلی ایران و اتمی شدن ایران دخالت کند .
![[تصویر: 2wojdye.jpg]](http://i13.tinypic.com/2wojdye.jpg)
نه تنها انرژی هسته ای و دانش غنی سازی اورانیوم و پلوتونیوم و گداخت و همجوشی هسته ای حق مسلم ماست بلکه داشتن ذرادخانه ای قدرتمند از انواع سلاح های هسته ای و هیدروژنی و شیمیایی نیز بایسته است .
پاینده ایران بزرگ
پادشاهان هخامنشي بسيار منضبط و سختگير بوده اند، حتي آخرين پادشاه هخامنشي كه همان داريوش سوم است، شخصي بود بسيار دلير كه به مناسب ابراز شجاعت در جنگ با كادوسي ها از اردشير سوم پادشاه سرسخت هخامنشی، شمشير طلا دريافت داشته بود.

ابتدا اشاره اي كوتاه به داستان "استر" و عيد پوريم خواهم داشت و پس از آن ايرادات آن را خواهم گفت.
همانگونه كه مي دانيد ماجراي "استر" و پوريم به گفته ي تورات در زمان پادشاهي "اخشورش" (خشيارشا ) اتفاق افتاده است، به گفته ي تورات ، شاهنشاه براي نشان دادن قدرت خود، ميهماني بزرگي در شوش برگزار مي كند كه 180 روز به طول مي انجامد و آن گاه يك ميهماني ديگر در قصر پادشاهي ترتيب مي دهد كه گفته شده مدت آن هفت روز بوده، در روز هفتم ( همچنان به گفته ي تورات ) پادشاه هخامنشي به همسر خود دستور مي دهد تا سرتا پا برهنه به حضور ميهمانان برسد تا شاه هخامنشي زيبايي او را به رخ ميهمانان بكشد. ملكه از اين كار سر باز مي زند و مورد خشم خشيارشا قرار مي گيرد. خشيارشا تصميم مي گيرد كه ملكه اي جديد براي خود برگزيند و از اين روي فرمان مي دهد تا دختران زيبايي را در نقاط مختلف امپراتوري ايران بيابند و به حضور او بياورند تا به همسري برگزيند ، دختري يهودي "استر" كه پدر و مادر نداشته ، به دست پسرعموي خود "مردخاي" به همسري خشيارشا در مي آيد.....
"هامان" وزير خشيارشا است و در جمعي تمام حضار بر او سجده مي كنند، ولي مردخاي يهودي بر او سجده نمي كند ، اين كار سبب خشم هامان مي شود و تصميم مي گيرد نه تنها هامان، بلكه كل قوم يهود را نسل كشي كند. از طرفي خشيارشا كه شيفته ي استر شده، به او مي گويد هر چه كه بخواهد به او مي دهد و استر از او مي خواهد كه "هامان" وزيرش را اعدام كند، سپس خشيارشا فرمان مي دهد به 127 ايالت ايران پيك ارسال شود و در آن گفته شود كه به تمام يهوديان مقيم اين شهرها اجازه داده شود كه دهكده ها و اقوامي را كه قصد آزار آنها را داشته اند قتل عام كنند. يهوديان 77 هزار ايراني را كشتار مي كنند و اموال آنها را به تاراج مي برند..... (!!)
ايراد نخست : تمام مورخان چه يوناني، چه رومي، از سنگين بودن شاهان ايرانی و غرور آنها سخن گفته اند، حال چگونه عقل مي پذيرد شاهنشاهي چون "خشيارشا" كه جهان متمدن آن روزگار را زير پرچم داشت، فرمان دهد زنش را برهنه در معرض ديد عموم قرار دهند؟ ضمن آنکه برخی تازی گرایان تلاش کرده اند از همین رخداد نتیجه بگیرند که ایرانیان باستان هم موی سر خود را می پوشانیده اند و حجاب عربی داشته اند.
*******
ايراد دوم : چگونه است كه يك ميهماني 6 ماه به طول انجاميده؟ گرفتاري هاي خشايارشاي هخامنشي در مورد شورش مصر و جنگ با يونان و نظارت بر بناي كاخ هاي پارسه ( تخت جمشيد ) و همينطور انضباط او اجازه ي چنين عياشي هايي را نمي داده است. به فرض محال اگر هم چنين جشني در كار مي بود، مي بايست در تخت جمشيد ( پارسه ) برگزار گردد، چرا كه جهان متمدن آن روزگار تخت جمشيد را به عنوان مقر و نماد شاهنشاهي ايران مي شناختند.
*******
ايراد سوم : خون و نژاد چه در تمام حکومت های باستانی ایران از جمله هخامنشیان، مسئله اي مهم و حياتي به شمار مي رفته است، شاهنشاهان ايران همواره دقت مي نمودند تا دختري را به همسري خود در آورند كه علاوه بر زيبايي ، نژاده باشد و از خانواده اي اصيل و قدرتمند باشد. حال چگونه است كه در اين ماجرا تمامي اين مسائل به كنار گذاشته مي شود و دختراني را از توده مردم و از نقاط مختلف امپراتوري گلچين مي كنند تا مورد پسند شاهنشاه قرار گيرد؟
و جالب تر اينجاست كه از ميان اين دختران، يك يهودي بي نام و نشان كه حتي پدر و مادر ندارد، به همسري شاهنشاه در مي آيد. به فرض محال هر چه قدر هم زيبا بوده باشد، محال است پادشاهي چون خشايارشا به دليل يك احساس زودگذر مسئله ي خون و نژاد را فراموش كند و خون فرزند آينده ي خود و شاهنشاه بعدي ايران را با كثافات سامي بيالايد.... ضمن آنکه خود یهودیان در تورات به "پستی" و بندگی خود معترفند و از یهوه سپاسگزارند که سایه پادشاهان ایرانی را بر سرشان افکنده است.
*******
ايراد چهارم : سجده، مخصوص فرهنگ تازيان و ساميان بوده است ، به خاك افتادن و بندگي در خون اين هاست، به اين دليل در فرهنگ آنها هم وارد شده است. شاهنشاهان هخامنشي و ساساني معمولا طرفدار تمركز قدرت در دست يك شخص بوده اند، از اين روي وزير را در مقابل شاهنشاه قدرتی نبوده و تنها نقش مشاور را داشته، چرا كه قدت مطلق در دست شاهنشاه بوده است. به علاوه از نگر تاريخي كه بنگريم، وجود چنين وزيري زير سوال مي رود، چرا كه نه در كتبيه هاي هخامنشي نامي از او برده شده و نه مورخان يوناني از او یادی کرده اند.
*******
ايراد پنجم : نه خشيارشا يك كودك نوجوان بوده و نه استر مي توانسته الهه ي زيبايي باشد، حال مگر مي شود خشيارشاي هخامنشي سرنوشت كشور خود را در دست يك دختر يهودي احمق بگذارد؟ 77 هزار ايراني چگونه براي چشم و ابروي يك دختر كشته مي شوند؟ چگونه وزير خشيارشا براي خاطر يك مرد يهودي اعدام مي شود؟ مگر مي شود شاه ملي گرا و متعصب ايران، جان ، مال و ناموس ايرانيان را براي مدتي در دست يهوديان بگذارد تا هر غلطي كه مي خواهند بكنند؟ آن هم شاهی که تنها برای انتقام از یکی از شهرهای امپراتوری خود که توسط یونانی ها به آتش کشیده شده بود، به یونان تاخت و آتن را به تصرف در آورد. آن هم شهری که مردمانش نه ایرانی- بلکه لیدیایی- بودند.
در مورد قدرت وزير هم بگويم كه هامان توانايي نسل كشي قوم يهود را ( اگر هم مي خواسته ) نداشته است، چرا كه تمركز قدرت در دست خشيارشا چنين اجازه اي را به او نمي داده است.
*******
و در پایان بزرگترین و مهم ترین ایراد این داستان این است که هیچ سند و مدرک و نوشته ای به جز کتاب یهودیان "تورات" آن را تائید نمی کند. برای نمونه محال است مورخان یونانی که همه خشایارشا را می شناخته اند، به این رویداد بسیار مهم که منجر به کشته شدن 77 هزار نفر از دشمنانشان شده، نپردازند و در مقابل آن سکوت کنند. هیچ منبعی از آن دوران به جز تورات در مورد این ماجرا وجود ندارد و برای آنکه به بی اعتبار بودن این سند پی ببرید، جملاتی از تورات را عیناً برای شما می آوریم که بی سوادی جهودان از دنیا بی خبر بیشتر بر شما آشکار شود:
در کتاب دانیال در تورات گفته شده: (برگرفته از مقاله شفا - عبارات درون پرانتز از کتاب تورات نیست)
«داریوش پادشاه ماد (و نه هخامنشی) است، و بر مملکت کلدانیان سلطنت می کند ( و نه بر شاهنشاهی پارس) و پسر خشایارشا است ( و نه پدر او ) و کوروش پادشاه پارس پس از داریوش به سلطنت می رسد ( و نه پیش از او)، داریوش در آغاز پرستنده بعل بت بزرگی است ولی بعدها یک اژدها را می پرستد(!) و سر انجام به راهنمایی دانیال یهودی می شود و فرمانی به همه اتباع امپراتوری خود صادر می کند که : « به حضور یهوه خدای دانیال هراسان و لرزان شوند(!)» و ....
تنها این داستان مضحک اعتبار کل کتاب تورات را به چالش کشیده و مضحک بودن ماجراهایی چون پوریم را هم بر ما نمایان می سازد.
اين داستان پر از تناقضات است و اگر به دقت بنگريم ايرادهاي بسيار بيشتري در آن خواهيم يافت.
ناصر پورپیرار که یکی از ایران فروشانیست که این واقعه دروغین را مدام تکرار می کند و تلاش دارد آن را هولوکاستی ایرانی بنمایاند؛ شخصیست که:
1- هخامنشیان را "اسلاو نژاد" و در نتیجه "روسی" می داند، جدای از اینها، او تنها به کوروش، داریوش و خشیارشای هخامنشی ( آن هم به عنوان عوامل و نوکران یهود ) باور دارد و باقی شاهان هخامنشی را جعل یهود می داند و چنین توضیح می دهد که دلیل این کار از سوی یهودیان، این بوده که پوریم مخفی بماند.
2- ناصر پورپیرار ، تمام تاریخ پیش از اسلام را ساختگی می داند، او معتقد است پادشاهان پس از خشایارشا هخامنشی، و همینطور دو سلسله ی نیرومند و جهانی اشکانی و ساسانی، همگی جعلیات یهود هستند و هیچ گاه وجود نداشته اند.... او وجود بناها و کتیبه ها، تندیس ها ، سکه ها و.... را هم همه جعل سازمان های یهودی و ... می داند.
3- پورپیرار چنین بیان می دارد که ماجرای پوریم سبب شده ایران به کل خالی از سکنه بشود و نژاد کنونی مردم ایران از اعراب مسلمان و همینطور ترکان پدید آمده است.
4- پورپیرار می گوید بناهای باستانی ایران زمین که مربوط به پیش از اسلام می باشند، همگی از جعلیات یهود می باشند، او حتی تخت جمشید را بنایی نیمه کاره می داند که هیچ گاه به اتمام نرسیده....
همواره گفته اند راه نابودی یک عقیده، حمله به آن نیست، بلکه بد دفاع کردن از آن است ! و این کار دقیقا کاریست که ناصر پورپیرار انجام می دهد و به نام مبارزه با یهود، در واقع اهداف شوم آنها را به مرحله ی اجرا در می آورد تا مردم ایران را مشتی تازی بی هویت بنمایاند و پادشاهان هخامنشی را هم انیرانی و نوکران یهود نشان دهد.
برای این نوشتار از http://nazism.ir/showthread.php?tid=108 بهره گیری شده است .
پاینده ایران
۱۵ شهریور ماه شست و دومین سالروز بنیاد مکتب پان ایرانیسم در دفتر مرکزی حزب پان ایرانیست پایگاه سیاوش تهران برگزار گردید.

* در این جشن شوربختانه غایبان بزرگی بودند که خالی بودن جایشان احساس میشد .
از این میان میتوان به سروران ارجمند زیر اشاره کرد
سرور کرمانی :
سرور زنگنه :
سرور میلانی :
سرور آبدینی :
سرور حجت کلاشی :
سرور هومن اسکندری :
امسال حضور هموندان و هواداران حزب که از دیگر استانهای کشور خود را به تهران رسانده بودندچشمگیر بود.
*آقای عیسی خان حاتمی از شورای رهبری جبهه ملی ایران و پروفسور امین شاعر و اندیشمند میهن پرست ایرانی نیز در میان میهمانان حضور داشتند.
*کیک جشن شصت و دو سالگی مکتب پان ایرانیسم به زیبایی با نشان مخالف حزب پان ایرانیست آذین داده شده بود.
***
برگزاری جشن روز بنیاد پان ایرانیسم آیین بیش از 6 دهه پان ایرانیست هاست در این روز فرخنده سروران شورای عالی رهبری و اندامان و هواداران حزب در تهران حضور داشته و افزون بر آن دفتر حزب میزبان هموندان و هواداران حزب از استان های خوزستان، کهگیلویه و بویر احمد و اصفهان و اراک و شهرهای دیگر کشور بود.

-
جشن امسال در بزرگداشت و سپاسگزاری از56 سال تلاش و کوشش های میهن پرستانه سرور دکتر ابراهیم میرانی هموند شورای عالی رهبری حزب و مسئول کنونی تشکیلات در خوزستان برگزار گردید که شوربختانه به دلیل بیماری در بستر بیماری بود و نتوانست در برنامه بزرگداشت خویش در میان ما باشد.

-
سرور بیژن جانفشان از جوانان برومند حزب و مجری برنامه ضمن خوشامدگویی به باشندگان، بنیاد مکتب پان ایرانیسم را به همه میهن پرستان شادباش گفت و همچون همیشه خواندن سرآغاز حزب پان ایرانیست که از سوی سرور بانو شهریاری خوانده شد در ساعت 18 پس از نیمروز آغازگر رسمی نشست بود.

-
نخستین سخنران برنامه دبیرکل گرانقدر حزب سرور بانو صفار پور (غلامی پور) در پشت تریبون جای گرفته و با خوشامد گویی به باشندگان به ارائه برنامه های انجام شده و آینده حزب پان ایرانیست پرداختند از جمله:
۱- برگزاری نشست های شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست به گونه ای منظم و هفتگی و بررسی مسائل و راهکارهای آن
۲- ترسیم چارت سازمانی و بروز نمودن سازمان بندی حزب و برطرف نمودن ایرادات و مشکلات
۳- نشریه داخلی حزب پان ایرانیست- حاکمیت ملت- که تا کنون 116 شماره از آن انتشار یافته است.
۴- تشکیل نیروهای حزبی
۵- برگزاری نشست های ستاد مسئولین حزبی که هر ماه انجام می پزیرد.
۶- تشکیل کمیته های دیدار با خانواده های آسیب دیده در حوادث اخیر جنبش مردم ایران
۷- ایجاد کتابخانه در دفتر مرکزی به کوشش نیروهای جوان حزب
۸- بازنگری دوباره روی اسناد حزب و موراد آموزشی
سرور بانو صفارپور در ادامه به این نکته اشاره داشت که تا آخرین توان و قطره خون در راه آرمان های سربلندی ملت ایران در حزب پان ایرانیست استوار گام برخواهد داشت. وی در پایان یادی از یار دیرگام حزب پان ایرانیست زنده یاد سرور "گله داری" نمودکه سال گذشته درگذشت و همچنین سرور دکتر زنگنه دبیرکل پیشین حزب که به دلیل بیماری در نشست باشنده نبودند.

-
سرور بانو آرمیتا طبیب جوان چکامه سرای پان ایرانیست با یادی از سرور محسن پزشکپور پندار سروده ای زیبا را برای ایشان خواندند که با تشویق باشندگان همراه بود.

-
پس از آن سرور ارجمند منوچهر یزدی از شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست سخن آغاز نمود و از فردی فنا در آرمان سخن گفت (سرور محسن پزشکپور) که در راه ازادی و سربلندی ایران و ملت ایران همچو شمعی فروزان قطره قطره آب گشتند؛ایشان همچنین یادی از دیگرسربازان آرمان خواه حزب پان ایرانیست ،سرور دکتر میرانی،سرور دکتر زنگنه نمودند که به دلیل بیماری در برنامه حضور نداشتند. سرور یزدی با یادآوری بیش از 65 سال نهضت پان ایرانیسم اشاره به یورش بیگانگان در جریان جنگ جهانی دوم به ایران در سوم شهریور 1320 و اوضاع نابسامان ایران داشتند و بیان نمودند که در آن زمان گروه های سیاسی دیگر دل در گرو بیگانه داشتند؛ گروهی دل به مسکو بسته بودند گروهی دل به انگلیس و گروهی دل به فراماسون داخلی و در این هنگام مردان بزرگ و میهن پرستی برای آزادی ایران برخواستند و بدین گونه نهضت بزرگ و همه ایرانی پان ایرانیسم از دل تاریخ به پهنه مبارزات ملت ایران وارد شد و در برابر گروهها اندیشه ها و توطئه های ضد ایرانی ایستاد.

سرور ابوالفضل عابدینی در تماسی که از زندان سپیدار اهواز باسرور صفارپور دبیرکل حزب و دیگر سروران خوزستان داشتند سالروز بنیاد پان ایرانیسم را به همگان شادباش گفته و به یاران خویش درود فراوان فرستاده اند که بیان این سخن از سوی سرور جانفشان مجری برنامه با تشویق چند دقیقه ای باشندگان و ابراز احساسات برای سرور ابوالفضل عابدینی همراه بود.
عابدینی پس از رخدادهای انتخاباتی و بیش از دو ماه است در بند جمهوری اسلامی می باشد؛ بی شک روح و روان سرور عابدینی در این روز از پشت میله های زندان پرکشیده و همراه با دیگر یاران خود در دفتر مرکزی حزب در میان ما بود و تماس های ایشان با یاران خویش بیانگر این نکته بوده است.
ادامه سخنرانی پرشور و احساس سرور جانفشان درباره اندیشه ی میهن پرستانه و یگانگی خواه پان ایرانیسم با تشویق های پیاپی باشندگان همراه بود.

-
سرور بانو جاوید از بانوان ارجمند اصفهانی ابتدا قطعه شعری از سرور دکتر عاملی تهرانی به نام "جنبندگان" را خواندند و سپس چکامه ای به یاد دریادار بایَندُر شهید راه ایران برای باشندگان فروخواند.
-
در ادامه برنامه پیام های شادباش دیگر یاران پان ایرانیست از جای جای ایران و جهان به یاران رسید از جمله: سروران کوشنده در خوزستان،اصفهان،اراک،کهگیلویه و بویراحمد و یاران حزب دربرون مرز: سرور دکتر آرش خرسند از هلند - سرور دکتر کیانزاد از آلمان - سرور دکتر پل از امریکا - سرور بانو مهین ارجمند از امریکا و دیگران.

-
دکتر آرش کیخسروی وکیل دادگستری سخنان خود را در دو بخش ارائه داد که در بخش نخست تحلیل خود را از شرایط کنونی در ایران ارائه داد و بخش دوم سخنان خود را به دیدگاه ها و تحلیل های شرایط کنونی حزب و انتقادهای خود از برخی موارد پیش آمده پرداخت.
-
دیگر سخنران برنامه سرور جاوید از اصفهان بود که پیام یاران اصفهان را به دوستان رساند و گوشه ای از کوشش های خود و دیگر خوزستانی های مقیم اصفهان و همچنین میهن پرستان اصفهانی را برای بیاشندگان بازگو نمود و افزون بر یاد شهیاد دریادار بایندر و نیروی دریایی ایران در ایستادگی جانانه خود در سوم شهریور1320 در برابر یورش نیروهای انگلیس به خوزستان، یادی نیز از سروران شهید پان ایرانیست خوزستان در دفاع مقدس از آبادان و خرمشهر نمود و یاد آنان را گرامی داشت.

-
سرور باغبانی از میهن پرستان جوان خوزستانی به هنگام ایراد سخنان خود با اشاره به غیبت بزرگانی چون سرور مهندس کرمانی و جوانان کوشنده حزبی و ضعف عملکرد حزب پان ایرانیست و اینکه این غیبتهای سروران ارجمند برای اعضای حزبی پرسش برانگیز است و چرا دبیر کل حزب توضیحی در این خصوص نمیدهد ُ دبیر کل را دعوت به توضیح در این مورد کردند که البته ایشان ( خانم صفارپور دبیر کل حزب پان ایرانیست ) در این خصوص کماکان سکوت کردند .
-
همچنین درباره رخدادهای اخیر در ایران انتظار خود و دیگر جوانان را پیرامون تحلیل های های بیشتر حزب درباره خیزش کنونی ملت ایران و شکافتن آن بیان کردند. اینکه حزب پان ایرانیست و اندیشه ملی چه جایگاهی در مسائل امروز دارد.وی با انتقاد از اینکه در زمانه کنونی پتانسیل های فراوانی در جوانان میهن برای گرایش به اندیشه ناسیونالیست وجود دارد لزوم داشتن برنامه های مدون و اجرای آن را یادآور شدند.
-
از دیگر انتقادهای ایشان این بود که چرا سایتی محکم از سوی حزب راه اندازی نمیشود که در این میان عده ای از افراد بر بودن سایت تایید کردند که سرور باغبانی با شجاعت نظر آنان را رد کرده و گفتند که اگر هم در اینتر نت کاری شده بیشتر توسط هواداران بوده است و نه حزب .
-
سخنان ایشان که به شامه برخی از افراد کم تحمل در انتقاد سازنده خوش نیامد با این جمله به پایان رسید که نباید حزب مانند بوتیکهای لباس همش از کار خود تبلیغ بیهوده کند ما ضعفهایی نیز داشته ایم .

-
سرور ابوالقاسم پورهاشمی از یاران نخستین و دیرگام نهضت و مکتب پان ایرانیسم و از همکلاسی های دوران دبستان سرور پندار و یار همیشگی ایشان از آغاز حزب پان ایرانیست با یادآوری کوشش های بیش از پنج دهه سرور ابراهیم میرانی لوح یادبود شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست را همراه با سرور صفارپور به سرور دهقان به نمایندگی از خوزستان اهدا نمود.

-
سرور آصف از تشکیلات خوزستان به عنوان واپسین سخنور برنامه در جایگاه قرار گرفت و به خواندن پیام سرور دکتر میرانی از سوی ایشان برای باشندگان و یاران خویش پرداخت و همچنین پیام سرور عابدینی را که از زندان به ایشان رسیده بود برای دوستان بازخواند :
من فشارهای زندان و تازیانه های حکومتگران را با جان و دل می پذیرم چرا که همه سلولهای من فریاد از ناسیونالیسم میزند و در این راه همه چیز را به جان می خرم.
سرور آصف با بیان اینکه :مگر دکتر عاملی تهرانی مرده است؟مگر ملامصطفا بارزانی میهن پرست کرد و احمدشاه مسعود مرده اند،خیر هر پان ایرانیستی برای جاودان زنده است،سخنان خود را به پایان رساند.

-
در ادامه سرور کیوان زارع از دیگر جوانان حزب به ایراد سخنانی کوتاه پرداخته و از حضور دیگر گروه ها و سازمان ها و تشکل ها و افراد سپاسگزاری نمود و پایان نشست را به اگاهی رساند که در این هنگام همه باشندگان به پا خواسته و یک نوا به سردادن سرود جاودانه ی ملی ای ایران پرداختند.

-
کیک زیبا و ساده ای که به مناسبت جشن شصت و دو سالگی مکتب پان ایرانیسم آماده شده و با نشان مخالف حزب پان ایرانیست آذین داده شده بود به دست سرور ابوالقاسم پورهاشمی برش داده و میان افراد پخش گردید.
-
آقای عیسی خان حاتمی از شورای رهبری جبهه ملی ایران و پروفسور امین شاعر و اندیشمند میهن پرست ایرانی نیز در میان میهمانان حضور داشتند.
-
نشریه جدید حاکمیت ملت ،جزوه ها ،کتب و سی دی های حزب پان ایرانیست و ویژه نامه روز بنیاد مکتب پان ایرانیسم در پایان بین یاران میهن پرست پخش شد.
تصاویر بیشتر







برخی از فرتورها و نوشتارها برگرفته از تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان میباشد .
نگاهى به كتاب «نشان راز آميز» ـ نوشته: دكتر نصرت الله بختورتاش ـ
انتشارات آرتامیس 424 صفحه - 5900 تومان( چاپ 1386 )
انتشارات فروهرـ ۴۰۰ صفحه ـ 2500تومان - (چاپ 1384 )
«سواستيكا» نشان رازآميز

فرهنگ ما آن درخت تنومند و بالنده اى است كه ريشه در ژرفاى زمين و زمان دارد و در برابر توفان ها ايستاده و خم نشده است. ايران با اين درخت گشن (۱) و بارآور خود بارها دچار خيره سرى ها و ويرانگرى ها شده و آفرينش هاى هنرى و فرهنگى گرانمايه ما به دست فرومايگانى از نژادهای پست تر غیر آریایی به آوار «غارت» رفته است. ملتى كه بر سر در دانشگاه گندى شاپور در ۱۷۰۰ سال پيش از اين مى نويسد: «شمشيرهاى ما مرزها را مى گشايد و دانش و فرهنگ ما دلها و انديشه ها» ، چگونه مى تواند فرهنگ و روش زندگى خود را به دست فراموشى سپارد؟ گزافه نيست كه ايران را سرزمين چليپا(۲) بناميم.
در هرجاى اين سرزمين مقدس مى توان آن را ديد. هيچكس يك سويه حق ندارد آن را از آن خود و خاستگاه آن را در سرزمين خويش بداند، آرياها سزاوارترند و در ميان آنان ايرانيان و پارسیان هندي آریایی در رده نخست قرار دارند.
اگر اين نشانواره(۳) در بردارنده كيفيات آسمانى نبود، اين چنين در دل نمى نشست. اين نشانواره با اعتقاد و ايمان دينى سرشته، به معبد و مسجد راه يافته و جاودانه بر مهرابه نشسته وآنها را آراسته است.
نقشى كه گاه مظهر خداوندی ، نماد خورشيد، فروغ بى پايان، نظم هستى، آتش، فراوانى، آذرخش و جاودانگى است.
نگاره اى كه آرياييان، مصريان، آشوريان كهن، بوميان آمريكا، بودائيان و مسيحيان به كار برده اند اما صاحب راستين آن آرياييان هستند.
چليپا، نگاره اى است بسيار كهنسال و چون نزد پيشينيان گونه اى نماد نيروهاى نهفته در طبيعت و نيروهاى آسمانى به شمار آمده در بيشتر سرزمين ها كه تمدن هاى باستانى را در بستر خود پرورش داده است يافت مى شود. پيشينيه آن را در ايران تا هزاره پنجم پيش از ميلاد مسيح (۷۰۰۰ سال پيش) در دست داريم.
|||
آنچه در اين نوشتار مورد بررسى قرار مى گيرد، پژوهشى است درباره چليپا و چليپاى شكسته .
ميان چليپا و چليپاى شكسته با نگاره كه «صليب» يا «دار» است، تفاوت وجود دارد. دو نگاره نخست ريشه در پيش از تاريخ دارند، اما صليب يا دار مربوط به دورانهاى نزديك به اكنون هستند. در نگاره كه روميان با آن آدميان را مى آويختند و به چهارميخ مى كشيدند و مى كشتند، تنها دو پهلو برابر است و همانند انسانى است كه ايستاده و دستها را گشوده است.
نماد چليپا به اينگونه: نخستين بار در سرزمين خوزستان يافت شده و زمان آن نيز به ۵۰۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح مى رسد و آشكار مى سازد كه ريشه اى كهن در ايران زمين دارد.
چليپا در بسيارى از نقاط ايران ديده شده است:
در مرودشت دو كيلومترى جنوب تخت جمشيد ظرف هاى سفالين منقوش به نگاره چليپا به چندين گونه بسيار ديدنى يافت شده است. در ميان ابزارهاى يافت شده در كاوش هاى لرستان، ابزارهاى مفرغينى است كه بيشتر وابسته به زين و برگ، لگام و افزارهاى جنگى است كه پيكره چليپا بر آنها ديده مى شود. در تپه «گيان» در جنوب نهاوند ، در «گليان» فسا دراستان فارس، در تپه «سيلك» كاشان، تپه «باكون» تخت جمشيد، در ديلمان، شوش، موسيان، در تپه «حصار» دامغان، در شهر سوخته سيستان ،در كلاردشت، در تپه «حسنلو» در جنوب غربى درياچه چيچست (اروميه) ، در ايلام، رودبار گيلان، در «گرمى» Germi دشت مغان، در كرمانشاه، در «جوين» گيلان، در كوه خواجه سيستان، در بيشاپور، در ويرانه هاى «قلعه يزدگرد» در كنار مرز كنونى ايران و عراق در نزديكى قصر شيرين در گچ برى هاى كاخ تيسفون،...
|||
پس از تازش تازیان به ایران اهورایی ، نماد چليپا و چليپاهاى شكسته كه هم از زيبايى برخوردار بود وهم رنگ دينى داشت و مقدس بود، فراموش نشد. چليپا در دوره اسلامى نيز كاربرد و زندگانى ديگرى آغاز كرد. ايرانيان خوش ذوق، نام بزرگان دين را با آرايه هاى دلنشين بر كاشيكارى هاى مساجد، استوار و ماندنى ساختند.و بدین سان به قوم وحشی عرب و مغول و تورک فهماندند که این نشان مقدس است .
چليپا در هنر ایران پس از اسلام ، عنصرى كليدى بوده و رابط و پيوند دهنده نگاره هاى پيچيده به شمار آمده است از جمله در مسجد جامع اصفهان كه مربوط به سده اول هجرى بوده و با توحش عربی و تخریب اسلامی بر روى يك آتشكده باستانى پايه گذارى شده است ، با زیرکی ایرانیان بر همه جاى مسجد جامع اصفهان، نگاره هاى گوناگون و خوش ساخت از چليپا ديده مى شود. در آرامگاه «ميرنشانه» در بازار كاشان كه گنبدى مخروطى دارد، نام «على» به گونه چليپا نقش شده است.
گنبد قدمگاه نيشابور نيز، كاشيكارى هاى مزين به نگاره چليپا را برخود دارند. نقش چليپا بر گنبد علويان در شهر همدان خيابان باباطاهر كه روزگارى دبيرستان علوى بوده است، نيز ديده مى شود.در گچ برى هاى مسجد جامع نائين، در مسجد كبود و در قسمت گنبد آن كه تماماً كاشيكارى بوده نقش على (ع) رويت مى شود و در فضاى هر رديف كاشى، نقش چليپا با رنگ زرد بارها تكرار شده است.
در موزه «قم» كاشى هاى ستاره اى و چليپايى كه از امامزاده على بن جعفر قم به دست آمده نگهدارى مى شود. رفته رفته اين نگاره مقدس كه خود نماد يك رشته باورهاى كهن آريايى بود در دوره اسلامى با تلقى ويژه ايرانيان از اسلام ایرانیزه و به عبارتی دیگر شیعه در نام على درآميخت.

آنگاه هنرمندان و سازندگان و كاشيكاران ايرانى اين نگاره را بر درها و بر كاشى هاى مساجد و نيايشگاه ها به اينگونه در آوردند تا نیایشگاههای مهری استوار مانده باشند .
چليپا نشانگر نمودها و چهره هاى گوناگون پرتو خداوند است. همچنانكه خورشيد تيرگى ها را مى زدايد، نمودهاى گوناگون و پرشمار خداوند روشنى بخش چهارسوى جهان و جهان درون انسان است.
|||
در ايران پيش از «اشو زرتشت» پیامبر بزرگ ملت آریایی تيره هاى آريايى عناصر چهارگانه: باد، خاك، آب و آتش را گرامى دانسته و آن را به وجود آورنده گيتى و گرداننده نظام هستى مى شمرده اند و با اعتقاد به اينكه از نزديكى و تركيب اين عناصر به نسبت معين، هستى شكل گرفته است، هر شاخه اين نشانه را جايگاه يكى از عناصر چهارگانه مى دانستند. عناصر چهارگانه هستى بخش، بر روى هم و با گردش و چرخش خود چرخ آفرينش را آهنگ مى دهد و نظام پرشكوه طبيعت را نگاهبانى مى كند.
در بهار، سبزه و شكوفه و گل و در پايان تابستان، ميوه و فرآورده هاى نيروبخش مى دهد. در خزان و زمستان، آب فراوان به تن سوخته زمين مى افشاند و از سوز سرما همه را نويد آتش مى دهد و بارها تكرار مى شود و اين تكرارها زندگى را مى سازد و مرگ را مى آفريند، نه تنها در انسان، بلكه در كل كائنات.
اين نگاره با تاثیر از فرهنگ و تمدن بزرگ ملت آریایی در بسيارى از فرهنگ ها و نقاط جهان ديده شده است: آشور كهن، مصر باستان، هند، يونان، چين، رم، جزيره كرت، آزتك ها، اين كارها ، ...
هندوها چليپا را نمادى مقدس مى دانستند و آن را «سواستيكا» Suvastika مى نامند. سواستيكا واژه اى سانسكريت است به معناى «هستى نيك».
سواستيكا يكى از قديمى ترين و پيچيده ترين سمبل هاست. اين سمبل ماقبل تاريخ در آسيا و نيز پيش از آرياها در تمدن دره ايندوس (شبه قاره هند و پاكستان) به وفور يافت شده است.
گفته شده كه سواستيكا يك شكل قراردادى «انسان» است با دو دست و دوپا، اتحاد اصولى نر و ماده و مظهر حركت و سكون، تعادل و هماهنگى، نيروى گريز از مركز، خروج و بازگشت به مركز و آغاز و پايان...
امروزه نیز در هند این نشان به وفور استفاده میشود .
چينى ها، سواستيكا (چليپاى شكسته) را تجمع علائم خوش اقبالى با ده هزار تأثير ، نماد بارورى و مظهر باران مى دانند. نزد آنان، سواستيكاى آبى مؤيد فضايل و بركات آسمانى، سواستيكاى قرمز نشان بركت قلب مقدس بودا، سواستيكاى سبز مظهر بركت ابدى در كشاورزى، سواستيكاى زرد نماد نيك فرجامى و سعادت ابدى، سواستيكاى راست گردان معرف YANG «يانگ» و چپ گردان معرف YIN «يين» است.
نزد مسلمانان ، سواستيكا به چهار جهت اصلى دلالت داشت. زير نظر داشتن فصول به وسيله فرشته ها كه هركدام در يك رأس چليپا قرار دارند: درجنوب«فرشته مرگ»، در شمال «فرشته زندگى» ، در مغرب «فرشته اى كه سرنوشت را ثبت مى كند» و در مشرق «فرشته منادى».
در «رم» سواستيكا سمبل «ژوپيتر» Jupiter و «پلوويوس» Pluvius است. نزد نژاد «سامى» سواستيكا همراه با ديگر مظاهر خورشيد به كار مى رفته است، همچنين در نظر آنان مظهر توليد مثل و نيروى بارورى زنان به شمار آمده است در ژاپن ،مظهر قلب بودا، خوش اقبالى و آرزوهاى خوب است. در ليتوانى، اين سمبل طلسم گونه بوده و مظهر خوش شانسى است و نام سانسكريتى آن را به كار مى برند. نزد يونانيان، نمودار «زئوس» الهه آسمان و «هلييوس» الهه خورشيد است و در پيكر تراشى هاى كوه «المپ» بر جامه «آپولون» نشانواره چليپا ديده شده است. در جزيره «كرت» KRETE ، كه از مراكز مهم تماس فرهنگى شرق و غرب است، علامت چليپا بر پيشانى گاو و ران الهه ها و روى مهرها نگاشته مى شد.
صليب سرخ:
انديشه به وجود آوردن صليب سرخ در ۲۴ ژوئن ۱۸۵۹ ميلادى در نبرد «سول فرينو» در مغز مردى به نام «هانرى دونان» راه يافت. دراين نبرد كه ميان فرانسه و اتريش رخ داد بر روى هم چهل هزار كشته و زخمى برجاى ماند. هانرى دونان پس از پايان تيراندازى ها به پهنه نبرد پاى گذاشت. از هر سو ناله بلند بود و زخمى ها كمك مى خواستند. او انديشيد، اگر نمى توانيم جنگ را از روى زمين برداريم، اما مى توانيم نيروى خود را در راه كاهش درد و رنج ناشى از آن به كار بريم. پس «سازمان كمك به مجروحين» را پايه گذارى كرد. مردم به يارى او شتافتند، انجمنى شامل يك حقوقدان، يك تيمسار ، دو پزشك و خودش تشكيل شد. اين انجمن پايه كميته بين المللى صليب سرخ شد.
در سال ۱۸۶۳ نمايندگان ۱۶ كشور اروپايى در ژنو گرد هم آمدند. در اين گردهمايى، پرچم و نشانه سازمان صليب سرخ انتخاب شد و مقرر گرديد اين نشانه به صورت پرچمى باشد كه در هر كجا افراشته شد، آنجا بى طرف و مورد احترام باشد. از آنجا كه كشور سوئيس در تشكيل اين گردهمايى پيشگام بود، نمايندگان حاضر در كميته، پرچم سوئيس را در نظر گرفتند چون پرچم سوئيس يك صليب سفيد روى پارچه سرخ بود، وارونه آن، يعنى صليب سرخ روى پارچه سفيد را براى پرچم اين بنياد پذيرفتند و بدين گونه پرچم صليب سرخ پيدا شد. اين نشانه، بار ديگر نماد راههاى نيك و سرچشمه نيكوكارى و راندن درد و رنج و غم از زندگانى انسان شد.

پیشوا آدولف هيتلر:
پیشوا كه به برترى نژاد آريا باور داشت و آرياييان را مى ستود، اين نماد آريايى را به كار برد.پیشوا آدولف هيتلر در جوانى به حزب ناسيونال سوسياليست كارگران آلمان پيوست. با قدرتمند تر شدن حزب، ميهن دوستان آلمانى بر آن شدند تا پرچمى براى حزب شان آماده كنند. پیشوا مسؤول انتخاب پرچم شد. او پارچه سرخى را كه در ميان آن دايره اى سفيد رنگ و درون دايره، چليپاى شكسته اى به رنگ سياه بود را به عنوان پرچم پيشنهاد كرد. با توانمندتر شدن نازيها، هيتلر به صدارت اعظمى و سپس به پيشوايى رسيد. «روزنبرگ» Rosenberg نظريه پرداز حزب نازى مى گفت: «... هنگامى كه نماد بيدارى، پرچمى با علامت زندگى كه همان صليب شكسته است، يگانه مذهب حاكم بر رايش ژرمنى شود، ساعت پیشرفت آلمان فرا رسيده است». يكى از جرايد آلمان در همان سالها نوشت: «اين علامت خوشبختى را از ايران و هندوستان به آلمان برده اند».
|||
چليپا چندهزار سال پيش از مسيح نماد مقدسى در كشورهاى جهان به ويژه نزد آرياييان بوده است.
شاهان آشور آن را به عنوان يك نماد دينى بر سينه مى آويختند و شاهان هخامنشى آرامگاه خود را چليپا گونه مى ساختند.
در كشورهاى اسلامى و به ويژه ايران با اين نگاره شبكه گسترده و پردامنه اى به نام «الله،محمد، على» ، مسجدها و نيايشگاهها را زيب و زينت بخشيده است.
اين نشانواره، نماد افزايش و فراوانى و داراى بار مغناطيسى مثبت است. مسيحيت كه دستورات دينى خود را از «آيين مهر» گرفته، چليپا را نيز از آرياييان به وام گرفته است. نسل نو مسيحى نمى داند كه در روزگاران كهن، آرياها به هنگام نيايش پروردگار، رو به خورشيد چليپا را روبروى خود مى نهادند و نماد چرخ هستى اش مى دانستند.


برای این نوشتار سودمند سپاسگذار
رهنمودهای پژوهشگر ایران باستان استاد امید عطایی فرد
بانوی دلاور پان ایرانیست سرور ویدا دهقانیان
با بهره از نوشتار سودمند احمدرضا دالوند در روزنامه ایران سال 85
پانوشت:
۱ - گشن: بارور - تنومند
۲ - چليپا: چليپ يا صليب
۳ - نشانواره: علامت - آرم

(2)(2).jpg)
